میرزا حبیب دستان بنی
میرزا حبیب بني تا سالهاى اخیر در ایران، و بهطور كلّى چندان شناخته شده نبود و ارزشهاى ادبى و تحقیقى كار او از جنبههاىمختلف تقریباً بكلّى مغفول مانده بود. پژوهشهاى محمدعلى جمالزاده و مجتبى مینوى به این كشف انجامید كه حاجى باباى اصفهانىو ژیل بلاس، دو شاهكار ترجمه در زبان فارسى و از نمونههاى درخشان تحوّل در نثر فارسى معاصر، نمىتوانسته به قلم كسى جز میرزاحبیب باشد ( ادامه مقاله؛ مینوى، ص 312؛ آرینپور، ج 2، ص 402). پژوهش در تاریخ دستور زبان فارسى و اشارات جلال الدینهمایى در مقاله «دستور زبان فارسى» در مقدمه لغتنامه دهخدا (ص 147 ـ 110) به پیشاهنگى میرزا حبیب در دستورنویسى گواهىداد. انتشار چند مقاله از ایرج افشار (1339 ش، 1342 ش، 1344 ش) درباره او، اشارات پژوهشگران دیگر در خصوص پیشگامى او درهنرهاى نمایشى (از جمله ملكپور، 1379 ش، ص 165) و نیز زمینههاى دیگر، مثلاً فرهنگ عامه، و سرانجام برگزارى مراسمى دربزرگداشت وى ( پایان مقاله) اندك اندك به شناخت بهتر جایگاه او در ادب معاصر فارسى كمك كرده است، هر چند كه تا دیوان اشعاراو و سایر نوشتههاى چاپ نشدهاش انتشار نیابد و پژوهشهاى متعدد، جنبههاى ناشناخته زندگى و ارزشهاى چند گانه آثار او را عیاننسازد، نمىتوان درباره وى با قطعیّت علمى سخن گفت.
میرزا حبیب بني در 1251 ق در خانوادهاى روستایى به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتى را در زادگاهش بِنْ به پایان برد و ظاهراً بهقصد ادامه تحصیل به تهران و بغداد سفر كرد و در شهر اخیر به مدت چهار سال به تحصیل مشغول بود. از جزئیات سوانح زندگى وى دراین شهر، اطلاعى بیش از آنچه منابع به تبعیّت از هم تكرار كردهاند، در دست نیست ( خان ملك ساسانى، ص 110 به بعد). گفتهاند كهدر بغداد ادبیات، فقه و اصول و چند زبان آموخته و در عین حال با محفلهاى با بىمسلكان فرارى و تبعیدى و ناراضیان سیاسى آمد ورفت داشته است (سنجابى، ص 115) و احتمال دارد كه آشنایى او با بابیان در نگرش سیاسى وى تأثیر گذاشته باشد، هر چند كه در آثارمنتشر شدهاش نشانهاى از این گونه تأثیرها دیده نمىشود.
میرزا حبیب بني پس از بازگشتن به تهران با روشنفكران، و بهویژه با میرزا ملكم خان ناظم الدوله حشر و نشر داشته و حتى بهارتباط با محفلهاى ماسونى متهم شده است، گرچه تاكنون سند یا دلیل محكمى دالّ بر ارتباط با او با اینگونه مجامع به دست نیامدهاست (همان، ص 116؛ درباره ارتباط با ماسونیّت رئیسنیا، ج 1، ص 202). در هر حال در تهران به لامذهبى، دهریگرى و بىدینىمتّهم شد (حاجى پیرزاده، ص 41). البته این اتّهامهاى كلّى را به همه فراماسونها، و بالاخص به میرزا ملكم خان، زدهاند. قدر مسلّم آنكهمیرزا حبیب در سلك دگراندیشان زمان خود بود و حكومت وقت در جریان دیدگاههاى انتقادى آنان قرار داشت و فعالیتهایشان را زیرنظر گرفته بود. كتابچهاى در مذمت و بر ضد محمدخان سپهسالار (در گذشته 1284 ق) صدراعظم، مردى جاهل و عامى، نوشته و وى رادر آن سخت هجو كرده بودند. میرزا حبیب به اتهام نوشتن این كتابچه تحت تعقیب قرار گرفت و در 1283 ق از ایران نفى بلد شد (ناطق،ص 27؛ بالایى؛ كویىپرس، ص 42).
در دانشنامه ترك آمده است كه میرزا حبیب در حالى از خاك ایران وارد خاك عثمانى شد كه زخمى بود و او را دنبال مىكردند (ص262). ظاهراً این مطلب در جاى دیگرى نیامده است. همین منبع مىگوید كه على پاشا صدراعظم عثمانى او را به حضور پذیرفته است(همانجا) و دستور داده به وى شغلى واگذار كنند، اما قراین نشان نمىدهد میرزا حبیب در آن زمان، كه هنوز اثر ى پدید نیاورده بود، ازچنان شهرتى برخوردار بوده كه با وى اینسان رفتار كرده باشند. در واقع سوانح این بخش از زندگى او نیز كاویده شده نیست و احكامتأیید نشده نظیر اینها محل تردید است.
میرزا حبیب بازمانده عمر خود را، حدود سى سال، در استانبول گذرانید و از راه خدمت در وزارت معارف عثمانى، تدریس در معلمخانه ایرانیان و مراكز دیگر گذران كرد (حاجى پیرزاده، ص 41). عثمانى در آن زمان نهضت تنظیمات را از سر گذرانده بود و شهر استانبولاز فعالترین شهرهاى اسلامى قرن نوزدهم در اخذ تمدّن اروپایى و نهادهاى مدنى و از مهمترین مراكز تجمع ایرانیان دگراندیش، ناراضىو مخالف دولت، و محل انتشار جراید مختلف بود (رجایى، ص 98 و بعد). جرگهاى از ایرانیان روشنفكر هم در استانبول تشكیل شدهبود و میرزا حبیب به آن محفل، و نیز به محافل تجدّد خواهان رفت و آمد داشت و از طریق آنها با فرهنگ و تمدن غربى آشنا مىشد(آدمیت، ص 9 و بعد؛ پیشگفتار بر حاجى باباى اصفهانى، ص 18). میرزا حبیب هم سن و سال طالبوف و حاج زینالعابدین مراغهاى ودوست و همكار شیخ احمد روحى و میرزا آقاخان كرمانى بود، كه همگى از پیشروان تجددّخواهى بودند. ظاهراً میرزا آقاخان كرمانىمدت دو سال در منزل میرزا حبیب ساكن بوده و نوشتههاى او را به اصطلاح امروزى ویرایش مىكرده است ( افضل الملك، مقدمههشت بهشت؛ دولتآبادى، ج 1، ص 159؛ افشار، 1339 ش، ص 497). درباره دوستى و همكارى میرزا حبیب و شیخ احمد روحى، ونیز این دو با میرزا آقاخان كرمانى، اشارات بسیار است ( افشار، همانجا). پیوندهاى نزدیك میان این سه تن و آثارى كه از آنان به جامانده است، گرایشهاى تجدّدخواهانه و اقبال آنان را به انواع دیگرى از فعالیتهاى ادبى و پژوهشى، كه به اهمّ آنها در میان آثار میرزا حبیباشاره مىشود، آشكارا نشان مىدهد.
تأثیر تجددّگرایانه و چشمگیر میرزا حبیب در تحوّل نثر جدید فارسى بویژه با این سه اثر نمایان است: حاجى باباى اصفهانى (براىجزئیات بیشتر ادامه مقاله)؛ ژیل بلاس (نوشته لُساژ(2)( و مردم گریز/ گزارش مردم گریز (ترجمه منظوم، نوشته مولیر(3)(. ترجمههر سه اثر به گونههاى مختلف دیدگاه انتقادى از وضع اجتماعى ـ سیاسى موجود را در میان خوانندگان دامن مىزد و طبعاً حكومتمستبدانه حاكم بر ایران عصر قاجار و نیز حكومت خودكامه عثمانى، كه در آن زمان تحركّات اجتماعى ناشى از جنبش «تركهاى جوان» رازیر قید حكومتى قرار داده بود، نمىتوانستند با ترویج این نوع از ادبیات با دیدگاههاى انتقادى آن موافق باشند. انتساب میرزا حبیب بهجنبش «تركهاى جوان» مىتوانست پیامدهاى پیشبینى نشدهاى براى وى داشته باشد و به همین علت نام وى بر ترجمهها ذكر نشدهاست و خطایى كه ادوارد براون در تاریخ ادبیات ایران مرتكب شده و ترجمه حاجى باباى اصفهانى را به شیخ احمد روحى نسبت داده،در آثار دیگرى هم تكرار شده است، و حتى در اثر دقیقى چون دایرةالمعارف فارسى، ذیل مقاله «احمد روحى»، ترجمه حاجى باباىاصفهانى و ژیل بلاس، هر دو، به شیخ احمد روحى نسبت داده شده است (مصاحب، ج 2، ص 64). مجتبى مینوى با تحقیق و تطبیق بهاین نكته وقوف یافت كه ترجمه ژیل بلاس به قلم میرزا حبیب است، نه دكتر محمدخان كرمانشاهى، معروف به كفرى (آرینپور، ج 2،ص 402)، و محمدعلى جمالزاده پس از سالها دقت و تأمل یقین یافت كه ترجمه مردم گریز را نمىتوان به مترجمى جز میرزا حبیبنسبت داد، و اخیراً هم بررسیهاى مریم سنجابى درباره سبك كار و روش میرزا حبیب، شواهد متقنترى به سود فرضیه جمالزاده به دست آمده است ( سنجابى، ص 113 به بعد)؛ در ضمن مردم گریز ظاهراً نخستین نمایشنامهاى است كه در 1286 ق از زبانى بیگانهبه فارسى ترجمه شده (قانونپرور، ص 529) و «نخستین تجربه در زمینه انتقال یك نمایشنامه فرنگى به زبان فارسى» بوده است(ملكپور، 1379 ش، ص 165).
از مقایسه این سه ترجمه، پیشگاهى میرزا حبیب در ترجمه معاصر فارسى و دستاورد او در این كار پیداست: اتّخاذ روشى سنجیده ودر آمیخته به ذوق هنرى در ترجمههایى كه بنا به مورد گاه كاملاً دقیق، امین، وفادار و لفظ به لفظ و گواه تسلّط چشمگیر او به زبانهاىمبدأ و مقصد در ترجمه و كشف روح و حال و هواى اثر است، و گاه ترجمه آزاد، غیردقیق، اما كاملاً موفق، كه نشانه چیرهدستى او در نثرفارسى و وقوف زیركانه به اوضاع و احوال اجتماعى ـ سیاسى زمان است. تسلّط میرزا حبیب به چند زبان و به اصطلاحات، تعبیرها،حكایتها، ضربالمثلها و ظرایف زبانى و لحنى، قدرت طنز و هزل، طبع تواناى شاعرى و قدرت قافیهسازى و موزونتراشى وسجعسازى و استفاده هنرمندانه از وزن كلام و آهنگ واژهها و امتیازاتى دیگر جایگاه وى را در ترجمه فارسى در مرتبه كم مانندى قرارداده است (خانلرى، ج 3، ص 296؛ یوسفى، ص 41 به بعد؛ امامى، ص 43 به بعد؛ سنجابى، ص 135 به بعد).
نسخه خطى ترجمه ژیل بلاس به خط میرزا آقاخان كرمانى در كتابخانه دانشگاه استانبول موجود است (مینوى، ص 312). ترجمهمنسوب به دكتر محمدخان كرمانشاهى، معروف به كفرى ( مشار) چاپ بدون تصرّف همین نسخه است (مینوى، همانجا). نسخهدیگرى هم از ترجمه در كرمان پیدا شده كه احتمالاً باز ماندهاى از كتابخانه میرزا آقاخان كرمانى است، و هما ناطق به نقل از محمدابراهیمباستانى پاریزى مىگوید كه وجود برخى اصطلاحات خاص كرمانى در این ترجمه، این فرضیه را قوّت مىبخشد كه میرزا آقاخان كرمانىنه تنها در استنساخ كه در ترجمه آن نیز با میرزا حبیب همكار بوده است (ناطق، ص 33 و بعد). ناطق همچنین مىافزاید كه میرزا حبیبژیل بلاس و مردم گریز را با همان نیّت سیاسى به فارسى برگردانده كه حاجى باباى اصفهانى را (همو، ص 29؛ براى مشخصات چاپىژیل بلاس مشار).
مردم گریز/ گزارش مردم گریز، ترجمهاى است منظوم، سرشار از نقل اقوال از بزرگان ادب فارسى و تلمیحات ادبى كه در ضمن،فارسى محاورهاى عصر قاجار لا بهلاى آن نمایان است (براى جزئیات بیشتر سنجابى، ص 114 به بعد). احتمال دادهاند كه میرزاحبیب در ترجمه آن به ترجمه تركى هم نظر داشته است، ولى مطمئناً از فرانسوى به فارسى ترجمه شده است (همو، ص 118). اینترجمه نخستین بار در استانبول (چاپخانه تصویر افكار، 1295 /1869 ق) چاپ شده، اما روى جلد نام مترجم ذكر نشده است (همو،ص 114). مردم گریز را حلقه واسطى میان نمایشهاى روحوضى سنّتى و كمدیهاى جدید مىدانند (ملكپور، ص 149 بعد)، اثرى كهمضمون آن باب دندان میرزا حبیب و عرصه اِعمال توانایىهاى او در استفاده از طنز، هزل، فرهنگ عامه و بازیهاى زبانى و شگردهاىقلمى بوده است (براى آگاهى از كم و كیف ترجمههاى این كتاب و مشخصات چاپى آنها ملكپور، 1363 ش، ص 324 به بعد).
دستور سخن (استانبول، 178 .1289 ص)؛ دبستان فارسى (استانبول، 135 .1308 ص)؛ خلاصه رهنماى فارسى (استانبول،96 .1309 ص)؛ و رهبر فارسى (استانبول، 55 .1310 ص) كتابهایى است كه میرزا حبیب درباره دستور زبان فارسى تالیف كرده است(افشار، 1344، ص 155 به بعد). همایى مىگوید او نخستین كسى است كه كلمه «دستور» را براى عنوان كتابى درباره قواعد زبان فارسىبه كار برده و این قواعد را از عربى جدا ساخته و قواعد دستورى فارسى را از دایره تقلید از صرف و نحو عربى بیرون برده است (ص 126و بعد؛ نیز نگاه كنید به: احمدىگیوى، ج 1، ص 30). براساس اطلاعاتى كه فعلاً موجود است، مىتوان گفت كه او در عین حال نخستینكسى است كه اجزاى كلام را در زبان فارسى بررسى و طبقهبندى كرده است، هر چند كه خود را مبتكر این طبقهبندى نمىداند، و میرزاعبدالعظیم خان قریب از الگوى او پیروى كرده است ( صفوى، ص 26 و بعد). نیز احتمال مىرود كه به لحاظ آشنایى با زبانفرانسوى، از تقسیمبندیهاى فرنگى در طبقهبندى دستورى گرتهبردارى كرده باشد (همانجا).
مخبرالسلطنه هدایت كه زبان آلمانى مىدانسته است، مىگوید میرزا حبیب بعضى قواعد صرف آلمانى را با فارسى تطبیق داده و اینكتاب را در اصل براى آموزش زبان فارسى به وارموند آلمانى در استانبول تدارك دیده است (ص 110). همچنین ادّعا شده است كه كتابقانون قدسى (نوشته عباسقلى آقا باكیخانوف، تفلیس، 1247 ق/ 1831) در دستور زبان فارسى، نزدیك به چهل سال پیش از دستورسخن تالیف شده است (رئیسنیا، ج 1، ص 504). در باب علت و انگیزه تألیف دستور فارسى، توجیهها متفاوت است (براى مثال هدایت، همانجا؛ خان ملك ساسانى، ص 113 و بعد؛ آرینپور، ج 2، ص 400؛ امین ریاحى، ص 245)، آنچه مسلّم است اینكه میرزاحبیب كه به تدریس زبان فارسى اشتغال داشته، نیاز به تدوین كتابى منظّم را در زمینه دستور احساس كرده است و آشناىاش با زبانهاىخارجى و ذهن نوآور و تازه جویش نیز یاور او در این راه بوده است.
میرزا حبیب بني در دیباچه دستور سخن به این نكته اشاره كرده است كه شمارى از ادیبان و عارفان ترك نزد وى فارسىمىآموختهاند و او در صدد بر آمده است كه نه تنها قاعدههاى زبان فارسى را از طریق كتابچهاى به آنها بیاموزد، بلكه راههاى كاربردواژههاى عربى در فارسى و مأخوذ از عربى را به آنها آموزش دهد ( دیباچه). در هر حال چه پیشگامى میرزا حبیب در تدوین نخستیندستورهاى زبان فارسى اثبات شود و چه نشود، سهم او در تكوین این بحث و حق تقدّم او قابل انكار نیست. در ضمن دبستان فارسى ودو كتاب دستورى دیگر او، سادهتر و مختصرتر از دستور سخن و براى كاربردهاى متفاوت، از جمله آموزش دستور به شاگردان مدارس،تدوین شده است.
آثار میرزا حبیب بني را مىتوان مجموعاً به دو دسته عمده چاپ شده و نشده تقسیم كرد.
از جمله نوشتههاى چاپ نشده وى دیوانغزلیات و هجویاتى است كه به خط خود اوست و با مقدمه كوتاهى در احوال وى همراه است. این مجموعه، كه به لحاظ استهجان وركاكت و بىپروایى در كاربرد واژهها و تعابیر تاكنون امكان انتشار نیافته است، در استانبول به صورت خطى نگاهدارى مىشود ( خانملك ساسانى، ص 111؛ سبحانى، مدخلهاى 712 .266 و 1519؛ براى نمونههایى از شعرها مصاحبى نائینى، ج 2، ص 740ـ 735). مجموعه شعرهاى میرزا حبیب با تخلّص دستان معروف است. مجتبى مینوى از آثار چاپ نشده میرزا حبیب و محفوظ دركتابخانه دانشگاه استانبول عكس تهیّه كرده است ( دانش پژوه، ج 2، ص 196؛ ج 3، ص 50). از آثار چاپ شده او خط و خطاطان(استانبول، 285 .1306 ص، به تركى عثمانى؛ ترجمه فارسى با عنوان تذكره خط و خطاطان، تهران، 1369 ش) به ویژه در تركیه بیشترشهرت دارد، تا بدان حدّ كه الپ ارسلان در معرّف مقاله «حبیب افندى»، اشتهار اصلى وى را به لحاظ تالیف این كتاب دانسته است (ص370). این كتاب، تاریخ و راهنماى شناختن خطوط، به ویژه خط نستعلیق، و شرح احوال خطّاطان بزرگ در قرون نخستین اسلامى، اعماز عرب و عجم و خوشنویسان عثمانى است. در تركیه بر بخش خطاطان عثمانى این كتاب تاكید ویژه كردهاند ( همانجا؛ خان ملكساسانى، ص 117؛ مقدمه ترجمه فارسى، ص 7). غرائب عوائد ملل (استانبول، مطبعه اختر، 260 .1303 ص) اثرى است تألیفى وترجمهاى به زبان فارسى در وصف عادات و رسوم و خلقیات ملتها. ظاهراً هدف از تدوین این كتاب آشنا ساختن ایرانیان با تمدّن جدیدغرب و عقب نماندن از تركان عثمانى بوده است (خان ملك ساسانى، ص 116؛ افشار، 1342 ش، ص 80 به بعد). دیوان اطعمه (سرودهابوالقاسم حلاّج شیرازى، استانبول، 1302)؛ دیوان البسه (سروده نظام الدین محمود قارى یزدى، استانبول، 1303 ق)؛ منتخبات عبیدزاكانى (با مقدمه فرانسوى از فرنه، استانبول، 1303 ق) از جمله كتابهایى است كه تصحیح كرده است و به دیوان البسه و اطعمه دوواژهنامه در پایان كتاب براى بازیابى واژگان افزوده است. از آثار دیگر او مىتوان از برگ سبز (استانبول، 1304، در تعلیم زبان فارسى)؛منتخبات گلستان سعدى (استانبول، 1309) یاد كرد.
میرزا حبیب از پیشگامان كاربرد شیوههاى نوین پژوهش در قلمرو ادبیات فارسى است (افشار، 1339، ص 491). گذشته از تسلّطبىمانند در نگارش نثر فارسى، در سرودن شعر، ساختن نظم و كاربرد فنون، صنایع، طرائف و ظرایف ادبى چیره دست است، هر چند درمرتبه شاعران درجه یك قرار نمىگیرد (دانش، ص 27؛ براى آشنایى با درجه تسلّط او بر شعر مصاحب نائینى، همانجا). نزدیك بهپنجاه غزل حافظ را به شیوه عبید زاكانى تضمین كرده است و چكامههاى نوروزى بسیارى سروده كه در شمارههاى مختلف روزنامه اخترچاپ شده است. در اواخر عمر در مدح ناصرالدین شاه و معین الملك سفیر ایران در باب عالى شعرهایى سروده است ( رئیسنیا، ج1، ص 513 و بعد). به تركى هم شعر مىگفته است (الپ ارسلان، ص 371). در طنزپردازى شیوه طنز عبید زاكانى را با لحن روایىداستان بلند و روال گزارش اجتماعى و انتقادى در آمیخته (سپانلو، ص 32) و با انبوهى از اصطلاحها و تعبیرهاى عامیانه، كه در ضمنگواه تسلّط كم مانند وى به گنجینه فرهنگ عامه است، تركیب كرده است. ویژگىهاى سبكى میرزا حبیب در طنزپردازى، با آنكه استعدادبررسى مستقل دارد، هنوز مستقلاً مطالعه نشده است. حاجى پیرزاده در سفر به استانبول، كه از نزدیك شاهد كار و زندگى وى بوده است،مىگوید طبع او هنوز هم به لهو و شوخى میل دارد (ص 41). حاجى پیرزاده این ویژگى میرزا حبیب را یادگار بازمانده جوانى او و بر اثرحشر و نشر بالامذهبها و بىپرواها مىداند (همانجا). نیز مىافزاید كه اصطلاحات و لغات عامیانه و گمشده و فراموش شده را كهمكتوب نبوده است، با زحمت گردآورى و تدوین مىكرده است (همانجا).
میرزا حبیب در استانبول دوبار ازدواج كرد و یكى از همسرانش چركس بود. از این دو زن صاحب سه پسر به نامهاى كمال، جمال وجلال شد. به یكى از پسران وى اشاره مىكنند كه نه تنها آثار پدر را نمىشناخته، بلكه زبان فارسى هم نمىدانسته است (حاجى پیرزاده،همانجا؛ خان ملك ساسانى، همانجا). زندگى میرزا حبیب در استانبول با فراز و فرود همراه بوده و حتى یك بار نیز وى مغضوبمقامات عثمانى قرار گرفته و مدتى كار خود را از دست داده است (آرینپور، ج 2، ص 395). حاجى پیرزاده زمانى میرزا حبیب را دیده كهدوره آسودگى و رفاه و همنشینى با شمارى از سرشناسان استانبول را مىگذرانده است (همانجا). برخى اشارات هم از این حكایتمىكند كه در اواخر عمر از شرّ و شور عصر جوانى كاملاً افتاده و با مقامات سیاسى سفارت ایران در باب عالى نشست و برخاست داشتهاست، و روزنامه اختر كه میرزا حبیب هم با آن همكارى داشته، ظاهراً وسیله مناسبى براى جلب و جذب مخالفان سیاسى ایران درعثمانى بوده است (براى جزئیات بیشتر رئیسنیا، همانجا؛ آدمیت، ص 23؛ سنجابى، ص 140).
میرزا حبیب در آستانه شصت سالگى به بیمارى سختى دچار شد و براى معالجه با آبهاى معدنى به بورسه رفت، اما مداوا نشد و درهمانجا درگذشت و مدفون شد. تاریخ مرگ وى را متفاوت ذكر كردهاند (1311 ق/ 1893 و 1312 ق/ 1894، الپ ارسلان، همانجا؛دانشنامه ترك، همانجا).
كنگره بزرگداشت «میرزا حبیب دستان بنى» ]میرزا حبیب اصفهانى[ در مرداد ماه 1379 در شهركرد برگزار شد ( توفیقى؛ زمانىپور،«درآمد»). ایرج افشار طىّ یادداشتى به تغییر نام میرزا حبیب و به نقض اصول در تغییر دادن بىمورد نام مشاهیرى چون میرزا حبیباصفهانى اعتراض كرده است (1379 ش، ص 58). او در این یادداشت از اطلاعات و مسموعات محلّى خبر داده كه براى نخستین باردرباره میرزا حبیب و در این كنگره بیان شده است، و به نسخهاى خطّى به نام «مفتاح الفلاح» اشاره كرده كه ظاهراً مورخ 1278 ق و بهخط خود میرزا حبیب در روزگار جوانى است. تندیسى هم از او در میدان دستان شهر بن قرار دادهاند ...
دستور سخن و دبستان فارسی میرزا حبیب اصفهانی(به قلم علی اكبر دهخدا)
در اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری نابغة ذوق و فضل و ادب مرحوم میرزا حبیب اصفهانی ظهور كرد و به تصنیف دستور فارسی برای فارسی دست یازد و الحق گویی فضیلت از همه كس ربود اگر درست دقت كنیم و انصاف بدهیم سنگ بنای طرز قواعد و دستور زبان فارسی بدست مرحوم میرزا حبیب گذارده شده و از هر جهت شایسته و دربایست است كه او را یكی از نوابغ و بزرگان فضل و ادب و از خدمتگزاران حقیقی فضل و ادب بشماریم . بسی جای افسوس است كه هنوز بیشتر اشخاص این مرد بزرگ را نمی شناسند و اصلاً اسم او را نشنیده و از خدمات برجستة او آگاهی ندارد آنان هم كه او را می شناسند تاكنون در حق شناسی و تعظیم و تجلیل او كوتاهی ورزیده اند . بر ذمة ماست كه از این مرد بزرگ كه خداوند ذوق و ابتكار بوده و عمر خود را در خدمت به زبان و ترویج ادبیات فارسی صرف كرده و تا آنجا كه ما اطلاع داریم پیوسته در زیر شكنجه و دانشمندآزاری روزگار سفله نواز بسر برده است در این محضر شریف و این انجمن بزرگ كه از حامیان علم و ادب تشكیل یلفته است قدردانی و سپاسگذاری كنیم . روان اینگونه رادمردان شاد و تربتشان به رحمت الهی سیراب باد .
نخستین كسی كه كلمة ‹ دستور › را برای نام كتاب قواعد زبان پارسی اختیار كرده و قواعد فارسی را از عربی جدا ساخته و از دایرة ترجمه و تقلید عرب قدم بیرون نهاده و بالجمله برای زبان فارسی مستقلاً تا آنجا كه می توانسته اصول و قواعدی مرتب نموده میرزا حبیب بني است .
در دیباچة كتاب دستور فارسی كه بنام دبستان پارسی نامیده است می نویسد :‹ من بندة شرمنده حبیب اصفهانی پس از نوشتن كتاب دستور سخن و چاپ كردن آن به اهتمام بندگان جناب مستطاب اجلّ اكرم حسنعلی خان امیر نظام مدّظله العالی چون دیدم كه نسخة آن در كار انجام پذیرفتن است و به نظر پاره ای نسخة آن قدری مطوّل می نماید خواستم تا جزو قواعد پارسی آن را با همان زبان باز كتابچه ای سازم كه پارسی زبانان عموماً از آن بهره اندوزند و كودكان كتاب و دبستان از آن دستور زبان خویش آموزند . در عبارت قدری از نسخة پیش مختصرتر ولی در معنی بسیار مكمل تر نوشتم و جزو عربی آن را طرح كردم و این محصول چندین سالة تعلیم خود را مسمی باسم دبستان پارسی گردانیدم ›.
حكایاتی از میرزا حبیب دستان بنی :
‹ یكی نیمه شب در خانه ای بزد . صاحبخانه سر از دریچه بیرون كرد كه كیست ؟گفت من فلان ، پسر فلان ، داماد فلان هستم . جایی می خواستم شب را بگذرانم . صاحب خانه دریچه را بست و گفت این همه فلان در خانة من نمی گنجند .
‹ از جایی نقل شده است ›:
‹ پس فردا در دكان پنبه فروشی نشسته بودیم . میل انگور داشتیم . هر چند تردد كردیم كه كفش بانی پیدا شود كه كفش ما را قلعی كند آن چنان سركه دوزی نیافتیم كه نعل تواند كرد . آخر این راه را پیاده خواب كردیم به جهت آن كیفیت ما را معجون نكرده بودند و تخم های خربوزه بیرون آمد و نتوانستیم آن اسب را سواری كرد ، به جهت آن كه آدمی هر چند گرسنه شود جامة كوتاه نمی تواند پوشید . با وجود اینكه نبیرة دختر عموی پسر بی بی كوچك و بی بی بزرگ كه برادرزاده استاد حاجی محلفه باف باشند . گفتیم ای برادر اسب مردم را بی سجاف مداون و ... ›
‹ حكایت نحوی با كفشگر ›:
نحوی به در دكان كفشگری رفت و گفت ابیت اللعن و القن باباك رحم الله اتك و اباك اینك تحیت عرب پیش از اسلام و لیكن به آیین امروزه علیك افضل البركات و اسلام چه تویی شایسته به این عزت و اكرام بدان كه من قاری قرآنم و مفسر آن . در مقامات تحریری و درة نادری و كشاف زمخشری و امثال میدانی ، تتبع و تفحص كامل دارم و لغات عربیه را از كتب و مصنفات سیبویه نفطویه و خالویه و قاسم بن كمیل و نصر بن شمیل فرا گرفته ام ( و به همین ترتیب ) مقداری دیگر مطلب به زبان نحوی می نویسد تا این كه ) چون نحوی سخن بدینجا رسانید كفشگر را دیگر حوصلة شنیدن نماند و طاقتش طاق گردید ، از جای برخاست و با شدت تمام بدین سوی و آن سوی روان ، دندان به دندان فشرد و آوازش در گلوگره می شد . از دكان برون جست و گریبان نحوی بگرفت . پس كفشگر روی به نحوی آورد كه ای آخوند ملازرمدی ! ای نستعلیق گوی مزخزف باف ! ای قلنبه خان جفجاف ! ای كلپتره گوی قلنبوس ! ای تلخ ایلدوس ! ای یابوی مندبور ! ای مرده خور لنده هور ! ای گوساله گاو نا تراشیده ! ای نره خر ناخراشیده ! ای نخاله نمالیده ! ای گورستان گرد حلواخور ای هرزه گوی هرزه چانه ! ای كرم آبدست خانه ! ای قنبرك كنج مدرسه ! ای شپشوی پرتزویر و شیطنت ! ای مفتخور غول دبنگ ! ای دنكال الدنگ ! ای دبنگ دبنگوز ! ای غوز بالاغوز ! ای نره خر جوز علی ! ای آروغ برملا ! ای دبنگوز مغربی ... (دنباله دارد ).
نمونه ي از اشعار ميرزاحبيب دستان بني:
ديشـب به رقـص برخـاست آن فـتنه نشسته
يك دل درسـت نگذاشـت با طـره شـكـسته
دامن كشان همـي كوفت پايي و دستي افشاند
زانسان كه عقل و دين را شد دست و پاي بسته
در بــزم مي پـرسـتـان مي داد نـقـل مستان
چشـمـش به عـشوه بادام لعلش به خنده پسته
آثارميرزاحبيب دستان بني:
-تاليفات
1- دستور سخن
2-دبستان سخن خلاصه دستور سخن
3-عجايب و غرايب ملل
4-تذكره خط و خطاطان به تركي
5- خط و خطا طان به فارسي
6-ديوان شعر
7- مجموعه اير نامه
8- بوستان قرآن
ترجمه
1- ترجمه حاجي بابا اصفهانی اثر جیمز موريه در قالب قصه و داستان
2- ترجمه ژيل بلاس مولير
3- ترجمه نمايشنامه مردم گريز
حاشيه نويسي و تشريح
1- مفتاح الفلاح
2-ديوان البسه(نظام الدين محمود قاري یزدی)
3-ديوان اطغمه و اشربه
عكس مجسمه ميرزاحبيب دستان بني
