میرزا حبیب بني تا سالهاى اخیر در ایران، و به‏طور كلّى چندان شناخته شده نبود و ارزشهاى ادبى و تحقیقى كار او از جنبه‏هاى‏مختلف تقریباً بكلّى مغفول مانده بود. پژوهشهاى محمدعلى جمال‏زاده و مجتبى مینوى به این كشف انجامید كه حاجى باباى اصفهانى‏و ژیل بلاس، دو شاهكار ترجمه در زبان فارسى و از نمونه‏هاى درخشان تحوّل در نثر فارسى معاصر، نمى‏توانسته به قلم كسى جز میرزاحبیب باشد ( ادامه مقاله؛ مینوى، ص 312؛ آرین‏پور، ج 2، ص 402). پژوهش در تاریخ دستور زبان فارسى و اشارات جلال الدین‏همایى در مقاله «دستور زبان فارسى» در مقدمه لغت‏نامه دهخدا (ص 147 ـ 110) به پیشاهنگى میرزا حبیب در دستورنویسى گواهى‏داد. انتشار چند مقاله از ایرج افشار (1339 ش، 1342 ش، 1344 ش) درباره او، اشارات پژوهشگران دیگر در خصوص پیشگامى او درهنرهاى نمایشى (از جمله ملك‏پور، 1379 ش، ص 165) و نیز زمینه‏هاى دیگر، مثلاً فرهنگ عامه، و سرانجام برگزارى مراسمى دربزرگداشت وى ( پایان مقاله) اندك اندك به شناخت بهتر جایگاه او در ادب معاصر فارسى كمك كرده است، هر چند كه تا دیوان اشعاراو و سایر نوشته‏هاى چاپ نشده‏اش انتشار نیابد و پژوهشهاى متعدد، جنبه‏هاى ناشناخته زندگى و ارزشهاى چند گانه آثار او را عیان‏نسازد، نمى‏توان درباره وى با قطعیّت علمى سخن گفت.

میرزا حبیب بني در 1251 ق در خانواده‏اى روستایى به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتى را در زادگاهش بِنْ به پایان برد و ظاهراً به‏قصد ادامه تحصیل به تهران و بغداد سفر كرد و در شهر اخیر به مدت چهار سال به تحصیل مشغول بود. از جزئیات سوانح زندگى وى دراین شهر، اطلاعى بیش از آنچه منابع به تبعیّت از هم تكرار كرده‏اند، در دست نیست ( خان ملك ساسانى، ص 110 به بعد). گفته‏اند كه‏در بغداد ادبیات، فقه و اصول و چند زبان آموخته و در عین حال با محفلهاى با بى‏مسلكان فرارى و تبعیدى و ناراضیان سیاسى آمد ورفت داشته است (سنجابى، ص 115) و احتمال دارد كه آشنایى او با بابیان در نگرش سیاسى وى تأثیر گذاشته باشد، هر چند كه در آثارمنتشر شده‏اش نشانه‏اى از این گونه تأثیرها دیده نمى‏شود.

میرزا حبیب بني پس از بازگشتن به تهران با روشنفكران، و به‏ویژه با میرزا ملكم خان ناظم الدوله حشر و نشر داشته و حتى به‏ارتباط با محفلهاى ماسونى متهم شده است، گرچه تاكنون سند یا دلیل محكمى دالّ بر ارتباط با او با این‏گونه مجامع به دست نیامده‏است (همان، ص 116؛ درباره ارتباط با ماسونیّت رئیس‏نیا، ج 1، ص 202). در هر حال در تهران به لامذهبى، دهریگرى و بى‏دینى‏متّهم شد (حاجى پیرزاده، ص 41). البته این اتّهامهاى كلّى را به همه فراماسونها، و بالاخص به میرزا ملكم خان، زده‏اند. قدر مسلّم آنكه‏میرزا حبیب در سلك دگراندیشان زمان خود بود و حكومت وقت در جریان دیدگاههاى انتقادى آنان قرار داشت و فعالیتهایشان را زیرنظر گرفته بود. كتابچه‏اى در مذمت و بر ضد محمدخان سپهسالار (در گذشته 1284 ق) صدراعظم، مردى جاهل و عامى، نوشته و وى رادر آن سخت هجو كرده بودند. میرزا حبیب به اتهام نوشتن این كتابچه تحت تعقیب قرار گرفت و در 1283 ق از ایران نفى بلد شد (ناطق،ص 27؛ بالایى؛ كویى‏پرس، ص 42).

در دانشنامه ترك آمده است كه میرزا حبیب در حالى از خاك ایران وارد خاك عثمانى شد كه زخمى بود و او را دنبال مى‏كردند (ص‏262). ظاهراً این مطلب در جاى دیگرى نیامده است. همین منبع مى‏گوید كه على پاشا صدراعظم عثمانى او را به حضور پذیرفته است(همانجا) و دستور داده به وى شغلى واگذار كنند، اما قراین نشان نمى‏دهد میرزا حبیب در آن زمان، كه هنوز اثر ى پدید نیاورده بود، ازچنان شهرتى برخوردار بوده كه با وى این‏سان رفتار كرده باشند. در واقع سوانح این بخش از زندگى او نیز كاویده شده نیست و احكام‏تأیید نشده نظیر اینها محل تردید است.

میرزا حبیب بازمانده عمر خود را، حدود سى سال، در استانبول گذرانید و از راه خدمت در وزارت معارف عثمانى، تدریس در معلم‏خانه ایرانیان و مراكز دیگر گذران كرد (حاجى پیرزاده، ص 41). عثمانى در آن زمان نهضت تنظیمات را از سر گذرانده بود و شهر استانبول‏از فعال‏ترین شهرهاى اسلامى قرن نوزدهم در اخذ تمدّن اروپایى و نهادهاى مدنى و از مهمترین مراكز تجمع ایرانیان دگراندیش، ناراضى‏و مخالف دولت، و محل انتشار جراید مختلف بود (رجایى، ص 98 و بعد). جرگه‏اى از ایرانیان روشنفكر هم در استانبول تشكیل شده‏بود و میرزا حبیب به آن محفل، و نیز به محافل تجدّد خواهان رفت و آمد داشت و از طریق آنها با فرهنگ و تمدن غربى آشنا مى‏شد(آدمیت، ص 9 و بعد؛ پیشگفتار بر حاجى باباى اصفهانى، ص 18). میرزا حبیب هم سن و سال طالبوف و حاج زین‏العابدین مراغه‏اى ودوست و همكار شیخ احمد روحى و میرزا آقاخان كرمانى بود، كه همگى از پیشروان تجددّخواهى بودند. ظاهراً میرزا آقاخان كرمانى‏مدت دو سال در منزل میرزا حبیب ساكن بوده و نوشته‏هاى او را به اصطلاح امروزى ویرایش مى‏كرده است ( افضل الملك، مقدمه‏هشت بهشت؛ دولت‏آبادى، ج 1، ص 159؛ افشار، 1339 ش، ص 497). درباره دوستى و همكارى میرزا حبیب و شیخ احمد روحى، ونیز این دو با میرزا آقاخان كرمانى، اشارات بسیار است ( افشار، همانجا). پیوندهاى نزدیك میان این سه تن و آثارى كه از آنان به جامانده است، گرایشهاى تجدّدخواهانه و اقبال آنان را به انواع دیگرى از فعالیتهاى ادبى و پژوهشى، كه به اهمّ آنها در میان آثار میرزا حبیب‏اشاره مى‏شود، آشكارا نشان مى‏دهد.

تأثیر تجددّگرایانه و چشمگیر میرزا حبیب در تحوّل نثر جدید فارسى بویژه با این سه اثر نمایان است: حاجى باباى اصفهانى (براى‏جزئیات بیشتر ادامه مقاله)؛ ژیل بلاس (نوشته لُساژ(2)( و مردم گریز/ گزارش مردم گریز (ترجمه منظوم، نوشته مولیر(3)(. ترجمه‏هر سه اثر به گونه‏هاى مختلف دیدگاه انتقادى از وضع اجتماعى ـ سیاسى موجود را در میان خوانندگان دامن مى‏زد و طبعاً حكومت‏مستبدانه حاكم بر ایران عصر قاجار و نیز حكومت خودكامه عثمانى، كه در آن زمان تحركّات اجتماعى ناشى از جنبش «تركهاى جوان» رازیر قید حكومتى قرار داده بود، نمى‏توانستند با ترویج این نوع از ادبیات با دیدگاههاى انتقادى آن موافق باشند. انتساب میرزا حبیب به‏جنبش «تركهاى جوان» مى‏توانست پیامدهاى پیش‏بینى نشده‏اى براى وى داشته باشد و به همین علت نام وى بر ترجمه‏ها ذكر نشده‏است و خطایى كه ادوارد براون در تاریخ ادبیات ایران مرتكب شده و ترجمه حاجى باباى اصفهانى را به شیخ احمد روحى نسبت داده،در آثار دیگرى هم تكرار شده است، و حتى در اثر دقیقى چون دایرةالمعارف فارسى، ذیل مقاله «احمد روحى»، ترجمه حاجى باباى‏اصفهانى و ژیل بلاس، هر دو، به شیخ احمد روحى نسبت داده شده است (مصاحب، ج 2، ص 64). مجتبى مینوى با تحقیق و تطبیق به‏این نكته وقوف یافت كه ترجمه ژیل بلاس به قلم میرزا حبیب است، نه دكتر محمدخان كرمانشاهى، معروف به كفرى (آرین‏پور، ج 2،ص 402)، و محمدعلى جمال‏زاده پس از سالها دقت و تأمل یقین یافت كه ترجمه مردم گریز را نمى‏توان به مترجمى جز میرزا حبیب‏نسبت داد، و اخیراً هم بررسیهاى مریم سنجابى درباره سبك كار و روش میرزا حبیب، شواهد متقن‏ترى به سود فرضیه جمال‏زاده‏ به دست آمده است ( سنجابى، ص 113 به بعد)؛ در ضمن مردم گریز ظاهراً نخستین نمایشنامه‏اى است كه در 1286 ق از زبانى بیگانه‏به فارسى ترجمه شده (قانون‏پرور، ص 529) و «نخستین تجربه در زمینه انتقال یك نمایشنامه فرنگى به زبان فارسى» بوده است(ملك‏پور، 1379 ش، ص 165).

از مقایسه این سه ترجمه، پیشگاهى میرزا حبیب در ترجمه معاصر فارسى و دستاورد او در این كار پیداست: اتّخاذ روشى سنجیده ودر آمیخته به ذوق هنرى در ترجمه‏هایى كه بنا به مورد گاه كاملاً دقیق، امین، وفادار و لفظ به لفظ و گواه تسلّط چشمگیر او به زبانهاى‏مبدأ و مقصد در ترجمه و كشف روح و حال و هواى اثر است، و گاه ترجمه آزاد، غیردقیق، اما كاملاً موفق، كه نشانه چیره‏دستى او در نثرفارسى و وقوف زیركانه به اوضاع و احوال اجتماعى ـ سیاسى زمان است. تسلّط میرزا حبیب به چند زبان و به اصطلاحات، تعبیرها،حكایتها، ضرب‏المثلها و ظرایف زبانى و لحنى، قدرت طنز و هزل، طبع تواناى شاعرى و قدرت قافیه‏سازى و موزون‏تراشى وسجع‏سازى و استفاده هنرمندانه از وزن كلام و آهنگ واژه‏ها و امتیازاتى دیگر جایگاه وى را در ترجمه فارسى در مرتبه كم مانندى قرارداده است (خانلرى، ج 3، ص 296؛ یوسفى، ص 41 به بعد؛ امامى، ص 43 به بعد؛ سنجابى، ص 135 به بعد).

نسخه خطى ترجمه ژیل بلاس به خط میرزا آقاخان كرمانى در كتابخانه دانشگاه استانبول موجود است (مینوى، ص 312). ترجمه‏منسوب به دكتر محمدخان كرمانشاهى، معروف به كفرى ( مشار) چاپ بدون تصرّف همین نسخه است (مینوى، همانجا). نسخه‏دیگرى هم از ترجمه در كرمان پیدا شده كه احتمالاً باز مانده‏اى از كتابخانه میرزا آقاخان كرمانى است، و هما ناطق به نقل از محمدابراهیم‏باستانى پاریزى مى‏گوید كه وجود برخى اصطلاحات خاص كرمانى در این ترجمه، این فرضیه را قوّت مى‏بخشد كه میرزا آقاخان كرمانى‏نه تنها در استنساخ كه در ترجمه آن نیز با میرزا حبیب همكار بوده است (ناطق، ص 33 و بعد). ناطق همچنین مى‏افزاید كه میرزا حبیب‏ژیل بلاس و مردم گریز را با همان نیّت سیاسى به فارسى برگردانده كه حاجى باباى اصفهانى را (همو، ص 29؛ براى مشخصات چاپى‏ژیل بلاس مشار).

مردم گریز/ گزارش مردم گریز، ترجمه‏اى است منظوم، سرشار از نقل اقوال از بزرگان ادب فارسى و تلمیحات ادبى كه در ضمن،فارسى محاوره‏اى عصر قاجار لا به‏لاى آن نمایان است (براى جزئیات بیشتر سنجابى، ص 114 به بعد). احتمال داده‏اند كه میرزاحبیب در ترجمه آن به ترجمه تركى هم نظر داشته است، ولى مطمئناً از فرانسوى به فارسى ترجمه شده است (همو، ص 118). این‏ترجمه نخستین بار در استانبول (چاپخانه تصویر افكار، 1295 /1869 ق) چاپ شده، اما روى جلد نام مترجم ذكر نشده است (همو،ص 114). مردم گریز را حلقه واسطى میان نمایشهاى روحوضى سنّتى و كمدیهاى جدید مى‏دانند (ملك‏پور، ص 149 بعد)، اثرى كه‏مضمون آن باب دندان میرزا حبیب و عرصه اِعمال توانایى‏هاى او در استفاده از طنز، هزل، فرهنگ عامه و بازیهاى زبانى و شگردهاى‏قلمى بوده است (براى آگاهى از كم و كیف ترجمه‏هاى این كتاب و مشخصات چاپى آنها ملك‏پور، 1363 ش، ص 324 به بعد).

دستور سخن (استانبول، 178 .1289 ص)؛ دبستان فارسى (استانبول، 135 .1308 ص)؛ خلاصه رهنماى فارسى (استانبول،96 .1309 ص)؛ و رهبر فارسى (استانبول، 55 .1310 ص) كتابهایى است كه میرزا حبیب درباره دستور زبان فارسى تالیف كرده است(افشار، 1344، ص 155 به بعد). همایى مى‏گوید او نخستین كسى است كه كلمه «دستور» را براى عنوان كتابى درباره قواعد زبان فارسى‏به كار برده و این قواعد را از عربى جدا ساخته و قواعد دستورى فارسى را از دایره تقلید از صرف و نحو عربى بیرون برده است (ص 126و بعد؛ نیز نگاه كنید به: احمدى‏گیوى، ج 1، ص 30). براساس اطلاعاتى كه فعلاً موجود است، مى‏توان گفت كه او در عین حال نخستین‏كسى است كه اجزاى كلام را در زبان فارسى بررسى و طبقه‏بندى كرده است، هر چند كه خود را مبتكر این طبقه‏بندى نمى‏داند، و میرزاعبدالعظیم خان قریب از الگوى او پیروى كرده است ( صفوى، ص 26 و بعد). نیز احتمال مى‏رود كه به لحاظ آشنایى با زبان‏فرانسوى، از تقسیم‏بندیهاى فرنگى در طبقه‏بندى دستورى گرته‏بردارى كرده باشد (همانجا).

مخبرالسلطنه هدایت كه زبان آلمانى مى‏دانسته است، مى‏گوید میرزا حبیب بعضى قواعد صرف آلمانى را با فارسى تطبیق داده و این‏كتاب را در اصل براى آموزش زبان فارسى به وارموند آلمانى در استانبول تدارك دیده است (ص 110). همچنین ادّعا شده است كه كتاب‏قانون قدسى (نوشته عباسقلى آقا باكیخانوف، تفلیس، 1247 ق/ 1831) در دستور زبان فارسى، نزدیك به چهل سال پیش از دستورسخن تالیف شده است (رئیس‏نیا، ج 1، ص 504). در باب علت و انگیزه تألیف دستور فارسى، توجیه‏ها متفاوت است (براى مثال هدایت، همانجا؛ خان ملك ساسانى، ص 113 و بعد؛ آرین‏پور، ج 2، ص 400؛ امین ریاحى، ص 245)، آنچه مسلّم است اینكه میرزاحبیب كه به تدریس زبان فارسى اشتغال داشته، نیاز به تدوین كتابى منظّم را در زمینه دستور احساس كرده است و آشناى‏اش با زبانهاى‏خارجى و ذهن نوآور و تازه جویش نیز یاور او در این راه بوده است.

میرزا حبیب بني در دیباچه دستور سخن به این نكته اشاره كرده است كه شمارى از ادیبان و عارفان ترك نزد وى فارسى‏مى‏آموخته‏اند و او در صدد بر آمده است كه نه تنها قاعده‏هاى زبان فارسى را از طریق كتابچه‏اى به آنها بیاموزد، بلكه راههاى كاربردواژه‏هاى عربى در فارسى و مأخوذ از عربى را به آنها آموزش دهد ( دیباچه). در هر حال چه پیشگامى میرزا حبیب در تدوین نخستین‏دستورهاى زبان فارسى اثبات شود و چه نشود، سهم او در تكوین این بحث و حق تقدّم او قابل انكار نیست. در ضمن دبستان فارسى ودو كتاب دستورى دیگر او، ساده‏تر و مختصرتر از دستور سخن و براى كاربردهاى متفاوت، از جمله آموزش دستور به شاگردان مدارس،تدوین شده است.

آثار میرزا حبیب  بني را مى‏توان مجموعاً به دو دسته عمده چاپ شده و نشده تقسیم كرد.

از جمله نوشته‏هاى چاپ نشده وى دیوان‏غزلیات و هجویاتى است كه به خط خود اوست و با مقدمه كوتاهى در احوال وى همراه است. این مجموعه، كه به لحاظ استهجان وركاكت و بى‏پروایى در كاربرد واژه‏ها و تعابیر تاكنون امكان انتشار نیافته است، در استانبول به صورت خطى نگاهدارى مى‏شود ( خان‏ملك ساسانى، ص 111؛ سبحانى، مدخلهاى 712 .266 و 1519؛ براى نمونه‏هایى از شعرها مصاحبى نائینى، ج 2، ص 740ـ 735). مجموعه شعرهاى میرزا حبیب با تخلّص دستان معروف است. مجتبى مینوى از آثار چاپ نشده میرزا حبیب و محفوظ دركتابخانه دانشگاه استانبول عكس تهیّه كرده است ( دانش پژوه، ج 2، ص 196؛ ج 3، ص 50). از آثار چاپ شده او خط و خطاطان(استانبول، 285 .1306 ص، به تركى عثمانى؛ ترجمه فارسى با عنوان تذكره خط و خطاطان، تهران، 1369 ش) به ویژه در تركیه بیشترشهرت دارد، تا بدان حدّ كه الپ ارسلان در معرّف مقاله «حبیب افندى»، اشتهار اصلى وى را به لحاظ تالیف این كتاب دانسته است (ص‏370). این كتاب، تاریخ و راهنماى شناختن خطوط، به ویژه خط نستعلیق، و شرح احوال خطّاطان بزرگ در قرون نخستین اسلامى، اعم‏از عرب و عجم و خوشنویسان عثمانى است. در تركیه بر بخش خطاطان عثمانى این كتاب تاكید ویژه كرده‏اند ( همانجا؛ خان ملك‏ساسانى، ص 117؛ مقدمه ترجمه فارسى، ص 7). غرائب عوائد ملل (استانبول، مطبعه اختر، 260 .1303 ص) اثرى است تألیفى وترجمه‏اى به زبان فارسى در وصف عادات و رسوم و خلقیات ملتها. ظاهراً هدف از تدوین این كتاب آشنا ساختن ایرانیان با تمدّن جدیدغرب و عقب نماندن از تركان عثمانى بوده است (خان ملك ساسانى، ص 116؛ افشار، 1342 ش، ص 80 به بعد). دیوان اطعمه (سروده‏ابوالقاسم حلاّج شیرازى، استانبول، 1302)؛ دیوان البسه (سروده نظام الدین محمود قارى یزدى، استانبول، 1303 ق)؛ منتخبات عبیدزاكانى (با مقدمه فرانسوى از فرنه، استانبول، 1303 ق) از جمله كتابهایى است كه تصحیح كرده است و به دیوان البسه و اطعمه دوواژه‏نامه در پایان كتاب براى بازیابى واژگان افزوده است. از آثار دیگر او مى‏توان از برگ سبز (استانبول، 1304، در تعلیم زبان فارسى)؛منتخبات گلستان سعدى (استانبول، 1309) یاد كرد.

میرزا حبیب از پیشگامان كاربرد شیوه‏هاى نوین پژوهش در قلمرو ادبیات فارسى است (افشار، 1339، ص 491). گذشته از تسلّطبى‏مانند در نگارش نثر فارسى، در سرودن شعر، ساختن نظم و كاربرد فنون، صنایع، طرائف و ظرایف ادبى چیره دست است، هر چند درمرتبه شاعران درجه یك قرار نمى‏گیرد (دانش، ص 27؛ براى آشنایى با درجه تسلّط او بر شعر مصاحب نائینى، همانجا). نزدیك به‏پنجاه غزل حافظ را به شیوه عبید زاكانى تضمین كرده است و چكامه‏هاى نوروزى بسیارى سروده كه در شماره‏هاى مختلف روزنامه اخترچاپ شده است. در اواخر عمر در مدح ناصرالدین شاه و معین الملك سفیر ایران در باب عالى شعرهایى سروده است ( رئیس‏نیا، ج‏1، ص 513 و بعد). به تركى هم شعر مى‏گفته است (الپ ارسلان، ص 371). در طنزپردازى شیوه طنز عبید زاكانى را با لحن روایى‏داستان بلند و روال گزارش اجتماعى و انتقادى در آمیخته (سپانلو، ص 32) و با انبوهى از اصطلاحها و تعبیرهاى عامیانه، كه در ضمن‏گواه تسلّط كم مانند وى به گنجینه فرهنگ عامه است، تركیب كرده است. ویژگى‏هاى سبكى میرزا حبیب در طنزپردازى، با آنكه استعدادبررسى مستقل دارد، هنوز مستقلاً مطالعه نشده است. حاجى پیرزاده در سفر به استانبول، كه از نزدیك شاهد كار و زندگى وى بوده است،مى‏گوید طبع او هنوز هم به لهو و شوخى میل دارد (ص 41). حاجى پیرزاده این ویژگى میرزا حبیب را یادگار بازمانده جوانى او و بر اثرحشر و نشر بالامذهب‏ها و بى‏پرواها مى‏داند (همانجا). نیز مى‏افزاید كه اصطلاحات و لغات عامیانه و گمشده و فراموش شده را كه‏مكتوب نبوده است، با زحمت گردآورى و تدوین مى‏كرده است (همانجا).

میرزا حبیب در استانبول دوبار ازدواج كرد و یكى از همسرانش چركس بود. از این دو زن صاحب سه پسر به نامهاى كمال، جمال وجلال شد. به یكى از پسران وى اشاره مى‏كنند كه نه تنها آثار پدر را نمى‏شناخته، بلكه زبان فارسى هم نمى‏دانسته است (حاجى پیرزاده،همانجا؛ خان ملك ساسانى، همانجا). زندگى میرزا حبیب در استانبول با فراز و فرود همراه بوده و حتى یك بار نیز وى مغضوب‏مقامات عثمانى قرار گرفته و مدتى كار خود را از دست داده است (آرین‏پور، ج 2، ص 395). حاجى پیرزاده زمانى میرزا حبیب را دیده كه‏دوره آسودگى و رفاه و همنشینى با شمارى از سرشناسان استانبول را مى‏گذرانده است (همانجا). برخى اشارات هم از این حكایت‏مى‏كند كه در اواخر عمر از شرّ و شور عصر جوانى كاملاً افتاده و با مقامات سیاسى سفارت ایران در باب عالى نشست و برخاست داشته‏است، و روزنامه اختر كه میرزا حبیب هم با آن همكارى داشته، ظاهراً وسیله مناسبى براى جلب و جذب مخالفان سیاسى ایران درعثمانى بوده است (براى جزئیات بیشتر رئیس‏نیا، همانجا؛ آدمیت، ص 23؛ سنجابى، ص 140).

میرزا حبیب در آستانه شصت سالگى به بیمارى سختى دچار شد و براى معالجه با آبهاى معدنى به بورسه رفت، اما مداوا نشد و درهمانجا درگذشت و مدفون شد. تاریخ مرگ وى را متفاوت ذكر كرده‏اند (1311 ق/ 1893 و 1312 ق/ 1894، الپ ارسلان، همانجا؛دانشنامه ترك، همانجا).

كنگره بزرگداشت «میرزا حبیب دستان بنى» ]میرزا حبیب اصفهانى‏[ در مرداد ماه 1379 در شهركرد برگزار شد ( توفیقى؛ زمانى‏پور،«درآمد»). ایرج افشار طىّ یادداشتى به تغییر نام میرزا حبیب و به نقض اصول در تغییر دادن بى‏مورد نام مشاهیرى چون میرزا حبیب‏اصفهانى اعتراض كرده است (1379 ش، ص 58). او در این یادداشت از اطلاعات و مسموعات محلّى خبر داده كه براى نخستین باردرباره میرزا حبیب و در این كنگره بیان شده است، و به نسخه‏اى خطّى به نام «مفتاح الفلاح» اشاره كرده كه ظاهراً مورخ 1278 ق و به‏خط خود میرزا حبیب در روزگار جوانى است. تندیسى هم از او در میدان دستان شهر بن قرار داده‏اند ...

دستور سخن و دبستان فارسی میرزا حبیب اصفهانی(به قلم علی اكبر دهخدا)

در اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری نابغة ذوق و فضل و ادب مرحوم میرزا حبیب اصفهانی ظهور كرد و به تصنیف دستور فارسی برای فارسی دست یازد و الحق گویی فضیلت از همه كس ربود اگر درست دقت كنیم و انصاف بدهیم سنگ بنای طرز قواعد و دستور زبان فارسی بدست مرحوم میرزا حبیب گذارده شده و از هر جهت شایسته و دربایست است كه او را یكی از نوابغ و بزرگان فضل و ادب و از خدمتگزاران حقیقی فضل و ادب بشماریم . بسی جای افسوس است كه هنوز بیشتر اشخاص این مرد بزرگ را نمی شناسند و اصلاً اسم او را نشنیده و از خدمات برجستة او آگاهی ندارد آنان هم كه او را می شناسند تاكنون در حق شناسی و تعظیم و تجلیل او كوتاهی ورزیده اند . بر ذمة ماست كه از این مرد بزرگ كه خداوند ذوق و ابتكار بوده و عمر خود را در خدمت به زبان و ترویج ادبیات فارسی صرف كرده و تا آنجا كه ما اطلاع داریم پیوسته در زیر شكنجه و دانشمندآزاری روزگار سفله نواز بسر برده است در این محضر شریف و این انجمن بزرگ كه از حامیان علم و ادب تشكیل یلفته است قدردانی و سپاسگذاری كنیم . روان اینگونه رادمردان شاد و تربتشان به رحمت الهی سیراب باد .

نخستین كسی كه كلمة ‹ دستور › را برای نام كتاب قواعد زبان پارسی اختیار كرده و قواعد فارسی را از عربی جدا ساخته و از دایرة ترجمه و تقلید عرب قدم بیرون نهاده و بالجمله برای زبان فارسی مستقلاً تا آنجا كه می توانسته اصول و قواعدی مرتب نموده میرزا حبیب بني است .

در دیباچة كتاب دستور فارسی كه بنام دبستان پارسی نامیده است می نویسد :‹ من بندة شرمنده حبیب اصفهانی پس از نوشتن كتاب دستور سخن و چاپ كردن آن به اهتمام بندگان جناب مستطاب اجلّ اكرم حسنعلی خان امیر نظام مدّظله العالی چون دیدم كه نسخة آن در كار انجام پذیرفتن است و به نظر پاره ای نسخة آن قدری مطوّل  می نماید خواستم تا جزو قواعد پارسی آن را با همان زبان باز كتابچه ای سازم كه پارسی زبانان عموماً از آن بهره اندوزند و كودكان كتاب و دبستان از آن دستور زبان خویش آموزند . در عبارت قدری از نسخة پیش مختصرتر ولی در معنی بسیار مكمل تر نوشتم و جزو عربی آن را طرح كردم و این محصول چندین سالة تعلیم خود را مسمی باسم دبستان پارسی گردانیدم ›.

حكایاتی از میرزا حبیب دستان بنی :

‹ یكی نیمه شب در خانه ای بزد . صاحبخانه سر از دریچه بیرون كرد كه كیست ؟گفت من فلان ، پسر فلان ، داماد فلان هستم . جایی می خواستم شب را بگذرانم . صاحب خانه دریچه را بست و گفت این همه فلان در خانة من نمی گنجند .

 ‹ از جایی نقل شده است ›:

‹ پس فردا در دكان پنبه فروشی نشسته بودیم . میل انگور داشتیم . هر چند تردد كردیم كه كفش بانی پیدا شود كه كفش ما را قلعی كند آن چنان سركه دوزی نیافتیم كه نعل تواند كرد . آخر این راه را پیاده خواب كردیم به جهت آن كیفیت ما را معجون نكرده بودند و تخم های خربوزه بیرون آمد و نتوانستیم آن اسب را سواری كرد ، به جهت آن كه آدمی هر چند گرسنه شود جامة كوتاه نمی تواند پوشید . با وجود اینكه نبیرة دختر عموی پسر بی بی كوچك و بی بی بزرگ كه برادرزاده استاد حاجی محلفه باف باشند . گفتیم ای برادر اسب مردم را بی سجاف مداون و ... ›

 ‹ حكایت نحوی با كفشگر ›:

نحوی به در دكان كفشگری رفت و گفت ابیت اللعن و القن باباك رحم الله اتك و اباك اینك تحیت عرب پیش از اسلام و لیكن به آیین امروزه علیك افضل البركات و اسلام چه تویی شایسته به این عزت و اكرام بدان كه من قاری قرآنم و مفسر آن . در مقامات تحریری و درة نادری و كشاف زمخشری و امثال میدانی ، تتبع و تفحص كامل دارم و لغات عربیه را از كتب و مصنفات سیبویه نفطویه و خالویه و قاسم بن كمیل و نصر بن شمیل فرا گرفته ام ( و به همین ترتیب ) مقداری دیگر مطلب به زبان نحوی می نویسد تا این كه ) چون نحوی سخن بدینجا رسانید كفشگر را دیگر حوصلة شنیدن نماند و طاقتش طاق گردید ، از جای برخاست و با شدت تمام بدین سوی و آن سوی روان ، دندان به دندان فشرد و آوازش در گلوگره می شد . از دكان برون جست و گریبان نحوی بگرفت . پس كفشگر روی به نحوی آورد كه ای آخوند ملازرمدی ! ای نستعلیق گوی مزخزف باف ! ای قلنبه خان جفجاف ! ای كلپتره گوی قلنبوس ! ای تلخ ایلدوس ! ای یابوی مندبور ! ای مرده خور لنده هور ! ای گوساله گاو نا تراشیده ! ای نره خر ناخراشیده ! ای نخاله نمالیده ! ای گورستان گرد حلواخور ای هرزه گوی هرزه چانه ! ای كرم آبدست خانه ! ای قنبرك كنج مدرسه ! ای شپشوی پرتزویر و شیطنت ! ای مفتخور غول دبنگ ! ای دنكال الدنگ ! ای دبنگ دبنگوز ! ای غوز بالاغوز ! ای نره خر جوز علی ! ای آروغ برملا ! ای دبنگوز مغربی ... (دنباله دارد ).

نمونه ي از اشعار ميرزاحبيب دستان بني:

ديشـب به رقـص برخـاست آن فـتنه نشسته

                                         يك دل درسـت نگذاشـت با طـره شـكـسته

دامن كشان همـي كوفت پايي و دستي افشاند

                                        زانسان كه عقل و دين را شد دست و پاي بسته

در بــزم مي پـرسـتـان مي داد نـقـل مستان

                                       چشـمـش به عـشوه بادام لعلش به خنده پسته

 

   آثارميرزاحبيب دستان بني:

-تاليفات

 1- دستور  سخن

  2-دبستان سخن خلاصه دستور سخن                

 3-عجايب و غرايب ملل

  4-تذكره خط و خطاطان به تركي

  5- خط و خطا طان به فارسي                                

  6-ديوان شعر

 7- مجموعه اير نامه 

  8- بوستان قرآن  

 ترجمه

1-  ترجمه  حاجي بابا اصفهانی اثر جیمز موريه  در قالب قصه و داستان

2-     ترجمه ژيل بلاس مولير

3-     ترجمه نمايشنامه مردم گريز

  حاشيه نويسي و تشريح

1-  مفتاح الفلاح

2-ديوان البسه(نظام الدين محمود قاري یزدی)

3-ديوان اطغمه و اشربه


عكس مجسمه ميرزاحبيب دستان بني